محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود

151

تحفه خانى ( فارسى )

ثانى قوت است و اگر ضعيف باشد مانعست ثالث مزاج است چه اگر مزاج حار و يابس باشد مانع از استفراغ است و سبب ظاهر است زيرا كه مقصود از استفراغ فراغت از اخلاط رديه است كه موجب مرضست و رطوبات رديه و هرگاه بدن حار يابس باشد و ادويه مسهله اكثر حار اگر ايراد كرده شود حرارت مزاج زياده شود و مقتضى به مرض گردد و چون مقصود اخراج رطوبات باشد و مزاج يابس باشد يبوست در بدن غالب شود و اين موجب دق و ذبولست نعوذ باللّه من شرّه و اگر مزاج بارد رطب قليل الحرارت باشد نيز مانع از استفراغست رابع سخته است كه مراد به آن مثال هئيه بدنست در فربهى و لاغرى و قصافت و لاغرى بافراط مانع است و متحلل البدن فربه را نيز مانعست زيرا كه فربه را بواسطه فربهى عروق تنگ شده است اگر ايراد دواى مسهل كنند و اسهال ادويه به قوت جاذبه از عروق است و اين جذب بواسطه فربهى كما ينبغى حاصل نمىشود و طبيعه نيز بخل باخراج مىكند و سبب در تخلخل بدن آنست كه اگر ايراد دواى مسهل در بدن او كرده شود بواسطه تخلخل بدن دوا زود تاثير مىكند و بدن از دوا تشرب مىكند و اثر كيفيت دوا در بدن مىماند و اين مفضى باسهال مزمن مىشود . خامس سنّ شخص است و اگر شخصى بسنّ بلوغ نرسيده است او را استفراغ بفصد و اسهال مجوّز نيست پيران را نيز فصد و استفراغ و اسهال ممنوع است و علت در عدم تجويز ظاهر است الّا عند الضرورة مثل آنكه حصبه و يا خناقى شود كه درين صورت اقدام بفصد مىتوان كرد در پيران و اسهال خفيف در بعضى امراض ديگر - ششم فصلست و در بعضى فصول از فصول است استفراغ ممنوعست تابستان گرم و زمستان سرد و درين دو فصل بىضرورت كلى فصد و اسهال ممنوعست زيرا كه در تابستان